AFF Fiction Portal
GroupsMembersexpand_more
person_addRegisterexpand_more

حشره ی حشری , افسانه ی دم پری

By: cixidoru
folder Misc. Non-English › Originals
Rating: Adult ++
Chapters: 25
Views: 953
Reviews: 0
Recommended: 0
Currently Reading: 0
Disclaimer: This is a work of fiction. Any resemblance of characters to actual persons, is purely coincidental. The Author holds exclusive rights to this work. Unauthorized duplication is prohibited.
arrow_back Previous Next arrow_forward

تعقیب و گریز

تعقیب و گریز

 

...حشری همانطور لخت و عور و برهنه به پرواز در می آید و چون بدنش با گلاب خوشبو شده و عطر تندی از بدن معطرش به مشام میرسد، با نسیم صبحگاهی این بو در مسیر پرواز در پشت سرش پخش می شود و توجه پری و زری را به خود جلب میکند که روی گلی نشسته اند و مشغول صحبت کردن و نوازش یکدیگر هستند؛ البته حشری اصلا متوجه حضور این دو خانم محترم نشده است؛ این دو دختر سطح بالا تا کنون مگسی به این زیبایی و خوشبویی ندیده بودند! مخصوصا که این یکی پسر است، تنها پسر جنگل، پس هردو از جایشان برمیخیزند و بدنبال بوی عطر پسرک حشری به پرواز در می آیند تا او را بگیرند؛ حشری که آنها را میبیند سرعت پروازش را بیشتر کرده تا فرار کند اما زری و پری با استشمام بوی عطر بدن زیبای حشری دیوانه شده اند و با کمک این بو او را گم نمیکنند و با سرعت بیشتری تعقیبش میکنند ...

حشری در حین فرار در هوا جیغ میزند و با حالتی ترس و نگرانی با خود میگوید: وای! غیر از پروانه خانوم، خانوم زن بوره (زنبوره!) هم دنبالم راه افتاده!

حشری جیغ میزند و سعی میکند سریعتر بال بزند تا زودتر فرار کند اما او بدن کم طاقت و ضعیفی دارد، چون او هنوز یک پسربچه ی خردسال است!؛ پس ذره ذره خسته میشود...

... حشری پشت سرش را نگاه میکندو میبیند دو دختر سمج هنوز هم دنبال او هستند و همچنان او را را تعقیب میکنند؛ آنها دست بردار نیستند! حشری که همینطور خسته تر و بی طاقت تر میشود با حالت ضعف و ناله و نفس زنان زیرلب با آن صدای نازک و ظریفش باخودش میگوید: ای وای! این دوتا که هنوز دنبالم هستن! چجوری منو پیدا میکنن؟ من که اینهمه ویراژ دادم و کج و کوله پرواز کردم ولی بازم منو گم نمیکنن! آخ اگه منو بگیرن بهم تجاوز میکنن! ...

حشری خیلی تلاش کرده اما کم کم دارد قوایش را از دست میدهد و سرعت و ارتفاعش کم میشود؛ سرش گیج میرود و به گلی برخورد میکند که در فضای کاسه مانند یکی از گلبرگهایش آب باران دیشب جمع شده و این آب زلال روی سر حشری میریزد؛ حشری بالاخره حمام صبحگاهی را گرفت، البته کمی خارج از اختیارش!...

... آبی که روی سر و بدن حشری ریخت بالهایش را هم خیس کرد و این بالهای خیس شده دیگر نمیتواند او را در هوا نگه دارد؛ پس سقوط میکند و روی برگهای نرم بوته ی همان گل می افتد؛ انگار کار این گل متوقف کردن حشری بوده؛ دقیقا اینجا سبز شده و رشد کرده تا جلوی او را بگیرد! ...

... زری و پری شاهد این صحنه ی سقوط حشری بوده اند و زود بالای سر او میرسند و با تکبر و غرور بسیار از بالا به پایین به او نگاه میکنند...

-تو چرا از دست ما فرار میکنی کوچولو؟! ما دوستت داریم خوشگله!

و دست جلو می برند تا پسرک را بغل کنند و با خود ببرند...

arrow_back Previous Next arrow_forward

Age Verification Required

This website contains adult content. You must be 18 years or older to access this site.

Are you 18 years of age or older?

Need Help? Click Here or Try Again