AFF Fiction Portal
GroupsMembersexpand_more
person_addRegisterexpand_more

حشره ی حشری , افسانه ی دم پری

By: cixidoru
folder Misc. Non-English › Originals
Rating: Adult ++
Chapters: 25
Views: 976
Reviews: 0
Recommended: 0
Currently Reading: 0
Disclaimer: This is a work of fiction. Any resemblance of characters to actual persons, is purely coincidental. The Author holds exclusive rights to this work. Unauthorized duplication is prohibited.
arrow_back Previous Next arrow_forward

کندوی مجردی زری

کندوی مجردی زری

از این قسمت ببعد دوباره داستان به روال عادی برمیگردد و دنباله ی ماجراها از قسمت 7 روایت میشود:

...

... پری: مهمون هردومونه! بی تعارف!

و زری و پری با خوشحالی و صدای بلندی می خندند چون حالا از برکه دور شده اند و خیالشان از بابت قورباغه خانمها راحت است...

با این صحبتها راه کوتاه میشود و کم کم ساختمان کندوی مجردی زری خانم روی شاخه ی درختی در جنگل از دور دیده میشود...

این کندوی بزرگ مجردی بیشتر بدست خود زری ساخته شده چون او همیشه دوست داشته است مستقل زندگی کند، البته برای طراحی و ساخت این کندوی مدرن دوستان خوبش هم به او کمک فراوانی کرده اند؛ والبته این خانه ی مجردی برای زری خیلی بزرگ است، اما او همیشه دوستانش را به اینجا دعوت میکند و همه ی آنها در میهمانی ها از بودن در کنار یکدیگر لذت میبرند ...

زری به یاد روزهایی از گذشته ی دور می افتد که تازه میخواست کندوی قدیمی مجلل و با شکوه خانواده ی بزرگش را ترک کند و برای خودش مستقل شود:

...

-تو چرا نمیخوای مثل بقیه ی زنبورا خیلی متمدن توی کندو پیش همه ی ما زندگی کنی زری؟!

-من میخوام واسه خودم مستقل باشم! نمیخوام محدود بشم! میخوام بقیه ی دنیای بزرگ رو هم ببینم! میخوام پیشرفت کنم! میخوام دوستای جدیدی پیدا کنم!

-آخه از کجا میدونی دوستای بیرون از کندو دخترای خیلی خوبی باشن؟! هرکسی در شأن معاشرت با خونواده ی سرشناس ما نیست! ما خیلی سطح بالا هستیم!

-حالا اگه با دخترای باکلاس و درست و حسابی آشنا بشم چی؟!

-چی بگم والا! من که حریف تو نمیشم! اما مطمئنم بانوی بزرگ از دستت خیلی ناراحت میشن!

-اگه ملکه چیزی گفت خودم جواب میدم! قرار نیست که تو به ایشون جواب پس بدی که عزیزم!

-آخه من بعنوان سرمربی و ارشد دخترا مسؤولیت دارم عزیزم!

-مسؤولیتش با خودم عزیزم! شما نگران نباش بوری جون!

-از من گفتن بود، خودت میدونی زری جون!

...

...حالا زمان زیادی از آن روزها میگذرد؛ اما زری اصلا پشیمان نیست ؛ او در این مدت طولانی دوستان خوب زیادی پیدا کرده و بسیاری چیزهای جدید خوب و مفید یاد گرفته؛ مهمترین تجربه اش همین است که بخاطر آشنایی با دوست خیلی خوبش پری پروانه حالا به این پسرک زیبا یعنی حشری دست یافته و الان خوشکل ترین موجود جنگل را در آغوش خودش به خانه اش میبرد و هر کاری که بخواهد میتواند با او بکند...

arrow_back Previous Next arrow_forward

Age Verification Required

This website contains adult content. You must be 18 years or older to access this site.

Are you 18 years of age or older?

Need Help? Click Here or Try Again